آدرينا : به جون علي من برديا رو بيدار نكردم
مامان الي : علي ديگه كيه ؟
آدرينا : باباي رويا .
مامان الي : كدوم رويا ؟
آدرينا : نوه دايي مراد .
مامان الی : کدوم دایی مراد ؟
آدرینا : همون که با بابایی ازش گردو خریدیم .
( همچين شخصي واقعن وجود داره اما چرا دختركم جون اونو قسم خورد رو نمي دونم )
آدرينا : ماماني ميدوني مي خوام وقتي بزرگ شدم چي بشم ؟
ماماني : چي بشي .
آدرينا : خدا بشم .
ماماني : چرا خدا ؟
آدرينا : تا برم توي هوا بچه هاي بد رو سنگ كنم .
آدرينا : مامانی تيام رو دوست داري ؟ ( دختر خاله آذر و رقیب آدرینا )
مامان الي : وقتي دختر خوبي باشه آره .
آدرينا : الان خيلي لوس شده .
مامان الي : تو از كجا فهميدي .
آدرينا : خدا امد تو گوشم گفت . 
مامان الی : ( در حال قاچ کردن انار برای آدرینا )
آدرینا : مامانی دیگه بسه خودم بلدم تیکه پارش کنم ( منظور دخترم دون کردن بود ).
آدرینا : ( برچسب روی پرتقال رو چسبونده روی پیشونیش )
مامانی : مگه پرتقالی ؟؟؟
آدرینا : بله بیا قاچم کن .
* نازنین جان ( مامان آرتین ) من خیلی اتفاقی وبلاگت رو دوباره پیدا کردم اما متاسفانه آدرسش رو ندارم الان. ممنون بابت رمز اما اگر لطف کنی و لینک وبلاگ رو هم بزاری که بتونم مطالب قشنگت رو بخونم ممنون میشوم .